Saturday, 4 October 2014

دوران انتقال

یک کار کوتاه مدت گرفته ام. کل مدتش سه ماه است و واقعا بیشتر برایم مثل یک امتحان است. امتحان اینکه آیا می توانم واقعا با زندانی ها، پناهنده ها ، دیوانه ها کار کنم یا نه. تا قبل از این شاید نگاهم به این کارها خیلی توریستی بود. ژست ایثار و اینکه من زیاد به پول اهمیتی نمی دهم و حاضرم به خاطر بشریت چقدر فداکاری کنم عکسی است که خیلی از ما می خواهیم بگیریم و بگذاریم جلوی چشم بقیه . دقیقا هم نمی دانم گرفتن این ژست در یک جامعه سرمایه داری چقدر تصمیم درستی است. به هرحال، این سه ماه کمک می کند بفهمم که این کاره هستم یا نه. کار کردن با این افراد انقدرها هم اسان نیست و بعد سرنوشت یک ادم کاملا در دستان توست. اگر نامه هایشان دیر فرستاده شود، اگر در حرفهایشان تناقض باشد، اگر نادانسته و به اشتباه به چیزی اعتراف کنند که نباید درباره اش می گفتند. تمام اینها به کنار ناآگاهیشان نسبت به شرایط و اینکه گاهی نه تنها همکاری نمی کنند که باعث می شوند کارها خرابتر شود، صبر ایوب می خواهد و دل شیر که به قول افشین قطبی هی نشانش بدهی. نمی دانم تصمیم من آخر این سه ماه چه خواهد بود اما فقط می دانم که هر روز صبح با خودم خواهم گفت که خدایا کمک کن که  اشتباهی نکنم که نشه جمعش کرد ، خدایا مواظب باش که به زندگی کس دیگه ای گند نزنم. 

2 comments: